چشت تکلیف در حرم مطهر امام رضا علیه السلام

تبریک

تقدیر تقویم انسانهای عادی است

و

تغییرتدبیر انسانهای عالی

زندگی پر از تغییرات عالی

سال نو مبارک

تبريك و شادباش

سال نو مبارك

داستان نبرد دو کشور

      نبرد دو کشور 

  دو کشور بودند که که سالها درگیری مرزی داشتند . روزی از روزها ، ژنرال کشور اول با یک دوربین در حال شناسایی ایستگاه ارتش کشور دوم بود . ناگهان متوجه شد که نفرات ارتش کشور دوم به غیر از چند سرباز که سر کشیک بودند ، در میدانی جمع شده و چند دکتر با عجله ماده ای را به سربازان تزریق می کنند .

ژنرال متعجب شد و در این اندیشه فرو رفت که مگر دشمن می خواهد وارد جنگ میکرو بی شود که سربازانش را مایه کوبی می کند ؟ ژنرال دو باره با دوربین نگاه کرد . ولی این بار دید که به سربازان کشور دوم ماده ای تزریق نشده است . بلکه آنان خون جمع آوری می کنند . با این حال فکر کرد که جمع کردن خون چه     فایده ای دارد ؟ چندی نگذشت که ژنرال اطلاعاتی از جاسوس خود در کشور دوم به دست آورد مبنی بر اینکه در دهکده ای در محل استقرار ارتش کشور دوم یک زن در شرف زاییدن بود . اما خون زیادی از او رفته بود و زن و بچه اش در وضع خطرناکی قرار داشتند و بی درنگ باید به آنها خون می رسید . ولی گروه خونى این خانم از نوع کمیاب بود و در بیمارستان اصلا وجود نداشت . به همین سبب ، ژنرال کشور دوم قاطعانه تصمیم گرفت از سربازان ارتش خود خون جمع کند تا گروه خونی آنها آزمایش شود . در پایان این اطلاعات جاسوسی آمده است : حالا فرصت خوبی برای حمله به کشور دوم است . ژنرال کشور اول فکری کرد و ناگهان دستور داد : برای کاهش خطر ارتش 20 کیلومتر

    ژنرال پس از عقب نشینی ارتش ، بی درنگ از دکتر خواست گروه خون 30 هزار افسر و سرباز تحت رهبرى وی و مردم محلی را آزمایش و "ار هاش" کمياب را پیدا کند . یک ساعت بعد ، در ارتش کشور اول ، سربازی با این گروه خونی پیدا شد . پس ژنرال کسی را اعزام کرد که با ماشین این سرباز را به کشور دوم بفرستد .   ز ن کشور دوم نجات پيدا کرد و بطور موفقیت آمیز دو فرزند دختر و پسر دو قلو به دنیا آورد.

   با شنیدن این خبر ، شور و شادی در مرزهای دو کشور حکمفرما شد . ژنرال کشور دوم پس از پذيرايى عالى، شخصا با احترام بسيار سرباز کشور اول را به خارج از مرز فرستاد . به دنبال آن ، ژنرال کشور اول بهترین سيسمونى نوزاد در کشور خود را به دو قلوها اهدا کرد و ژنرال کشور دوم بهترین داروی تقويتى را به سربازی که خون داده بود ، تحویل داد . ژنرال های دو کشور هم دو قلوها را " جنگ " و " صلح " نامگذاری کردند .

    این موضوع سبب شد تا مدتی در مرزهای دو کشور خنده به جای صدای گلوله به گوش رسد .
    اما چند سال بعد ، به علتی نامعلوم ، دو کشور دو باره به نبرد پرداختند . در یکی از این نبردها ، بمبی در خانه جنگ و صلح افتاد و صلح جان داد

     از آن به بعد ، هر سال در روز در گذشت صلح ، جنگ به آرامگاه صلح می رود و گلی تقدیم   می کند .